![]() |
![]() |
|
|
این روزها فقط و فقط درس میخونم و از رشته داخلی لذت میبرم......
زیاد وقت نمی کنم به اینجا سر بزنم........ولی دوباره همون مریمی شدم که میشناختم!!!! با احساس شادابی و موفقیت و خوشبختی که تا ۲ سال قبل در زندگیم حس میکردم!!! یک حس خوب....... این نوشته رو از لای کتابهای جراحیم پیدا کردم......در اون روزهای خفقان و ناراحتی..... چه مغرورانه اشک ریختیم....چه مغرورانه سکوت کردیم ......چه مغرورانه التماس کردیم....و چه مغرورانه از هم گریختیم. ......غرور هدیه شیطان بود و عشق هدیه خدا.....هدیه شیطان را به هم تقدیم کردیم و هدیه خداوند را از هم پنهان. چه روزهای خوبیه این روزها......ای کاش زودتر میفهمیدم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 10:3 AM توسط مریم |
|
|
بسیار مایه افتخاره که از ۳ برنده جایزه نوبل پزشکی......۲ نفر زن هستند........
و بسیار شگفت آوره که در چند سال اخیر اکثر این جوایز به تحقیقات در زمینه ژنتیک تعلق میگیره..... علمی که بسیار شگفت انگیزه و راهی طولانی برای پیشرفت و کشف دریچه های تازه داره......... امروز هم کشیکم.......کشیک اورژانس.........تا حالا کشیک اورژانس داخلی نبودم.....باید دید چه جوریه.... در کشیک قبل ۲ مورد سپسیس بستری کردم........یکی از اونها پسر جوان ۲۱ ساله مشکوک به اندوکاردیت(تزریقی) و دیگری پیرزن ۸۸ ساله!!!!که کلکسیونی بود برای خودش. این روزها کم وقت میکنم به اینجا سر بزنم و بنویسم........الان هم یک فرصت کوتاه گیر آوردم و اومدم کتابخونه.........تازه نشسته بودم که صدای محکمی از طرف درب کتابخونه اومد و دیدم که یکی از انترنها محکم به شیشه در کتابخونه خورد!!!!!گویا شیشه رو ندید.......شاید هم پست کشیک بود!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 12:38 PM توسط مریم |
|
|
کشیک ۲ روز قبلم....۵ شنبه بود......کشیک خای ۵ شنبه رو از چند جهت دوست دارم.....مهمترینشون تعطیلی فرداشه که میتونم یک دل سیر بخوابم......بعدش اینکه مورنینگی در کار نیست و میتونی سر فرصت خودتو برای مورنینگ شنبه آماده کنی......البته اگه بدشانسی بیاری و قرعه به نامت بیافته!!!
که از قشا اون روز هرچی مریض جالب بود برای من بستری شد.....من کشیک گوارش و غدد بودم.... از ساعت ۲ بدبختی ها شروع شد.....خانوم دکتر هم گروهیم یک بیمار بسیار بسیار بد حال رو با فشار سیستولیک ۶۰ و مشکوک به آمبولی ریه به ما سپرد که مسلما باید تقریبا هر ۲ ساعت بهش سر میزدم و نت میگذاشتم.....که البته با شخصیت وسواسی من به هر نیم ساعت رسید و فیکس انترن محترم به دلیل نداشتن تخت خالی ICU ......!!! از ساعت ۶ بستری ها شروع شد که جالب ترینشون یک تیرو توکسیکوز بود که ساعت ۷ شب بستری شد ولی چون سال ۳ ما و هم دوره ای محترم من بسیار وسواس داشت....بحث سر اون تا ۲ صبح طول کشید!!!!! بیمار زنی ۵۰ ساله بود که ۱۵ سالگش به دلیل علایم هیپوتیروییدی....برایش لووتیروکسین شروع شد ولی نامبرده به دلیل مشکلات روحی مصرف قرص رو افزایش داده بود که چند سال بعد....دچار هیپرتیروییدی شده بود و بدون درمان رها شده بود....چون اصولا دوست داشت کار خودش رو انجام دهد و از مصرف داروهای تجویز شده نیز خودداری کرده بود!!! اول بریش متی مازول شروع شده بود که به دلیل عارضه آگرانولوسیتوز(بنا به گفته بیمار شروع سرما خوردگی)قطع شد و بعد روی پروپیل تیو اوراسیل گذاشته شد که تمایلی برای مصرف آن به دلیل خواندن بروشور نشان نداد........ و این شد که بیمار با اگزوفتالمی گرید ۴ و یک تیرویید بسیار بزرگ با وزن تقزیبا ۱۰۰ گرم و ضربان قلب ۱۴۰ و ریتم AF مراجعه کرده بود که عکساشو بعدا خواهم گذاشت......بیماری که تمام علایم کتابی هیپر تیروییدی و اگزوفتالمی رو در شرح حال و معاینه داشت.........و چون بیماریش شدید بود تمرکز کافی در جواب دادن نداشت!! جالب بود. |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 11:53 PM توسط مریم |
|
|
دومین کشیکم خیلی سخت بود و من عهده دار بخش قلب و C.C.U بودم........۱۲ تخت بد حال و ۳ بستری جدید.......
جالبترینشون آقایی ۶۶ ساله بود که به طور ناگهانی ساعت ۱ بعد از شهر دچار دردسینه شده بود و داخل آمبولانس arrest کرده بود و ریتم آسیستول پیدا کرده بود که داخل اورژانس ماساژ قلبی داده شده بود و ریتم VT پیدا کرد که ۳ بار ۳۶۰ j شوک دریافت کرده بود تا ریت سینوسی شد...... و چون CPR موفقیت آمیز داشت ....مدتی در ICU اورژانس تحت نظر بود و بعد به CCU منتقل شد..... تشخیص بیمار با توجه به ECG .....که بعدا خواهم گذاشت.........Extensive antro lateral MI بود........و چون CPR شده بود.....مجاز به شروع SK نبودیم!!!بیمار Posterior and Right MI هم داشت......بی نهایت بی قرار بود..........خلاصه تا ۳ صبح بالای سرش بودم و بعد هم رفتم پاویون تا مورنینگ فردامو آماده کنم که باید در جضور ۱۰۰ و یا ۱۱۰ نفر برگزار میشد!!! با اینکه سخت بود ولی لذت بردم........ در بخش هم بیمار های جالبی نظیر کرون به همراه سلیاک و ویلسون دارم که خوندن هر مطلبشون خالی از لطف نیست.....
VT
Extensive MI
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 1:53 PM توسط مریم |
|
|
دیشب به دیدار یکی از بهترین دوستانم که در رجایی کشیک بود رفتم.........
در بدو ورود به بیمارستان.......از بزرگی و زیبایی بیمارستان شوکه شدم........حالا میفهمم که چرا قبولی در رشته قلب دانشگاه ایران اینقدر دشواره.........بیمارستانی مجهز با فضایی بینهایت دلپذیر.....و مخصوصا دیدن دوستی که سال ۳ کاردیولوژی هستش و من کلی خاطره باهاش دارم....... وقتی داشتیم موسیقی های فرانسوی موبایلمونو بررسی میکردیم و مرتبا به هم پز میدادیم که مال هرکدوممون قشنگ تر از دیگریه........به جملاتی اشاره کرد که اولین بار بود میشنیدم و برام جالب بود و این بود: "با دوستانت به انگلیسی صحبت کن (که البته در بین ایرانی ها باید گفت به فارسی).....با معشوقه ات به فرانسوی.....با خداوند اسپانیایی و با دشمنت آلمانی." اون دختریه که به دوستی باهاش افتخار میکنم. و اما در حال حاضر که این مطالبو تایپ میکنم......در حال گذروندن آخرین ساعات کشیک داخلیم هستم که فعلا یک هزارم کشیک سال یکیه جراحی دشوار نبود......ولی میدونم که همیشه این طور نیست. از داخلی و مباحثش لذت میبرم. قراره فردا در مورد بیماری بحث کنیم که در زمینه مصرف استروییدهای آنابولیک جهت بدن سازی....دچار کلستار پیشرونده و سیروز کبدی در زمینه آن شده است.........یک مورد جالب. امروز مدیر گروه جراحی وقتی در راهروی منتهی به بخش داخلی من رو دید.......با محبت فراوان خندید و گفت حالا راضی شدی....از دست ما راحت شدی و به ما هم اصلا سر نمی زنی!!!من توقع این رفتار بسیار لطیف و دلنشین رو از او نداشتم......اگرچه در تمام اون ۲ سال جز خوبی و محبت ازش ندیدم....به ویژه در یک سال آخر که مدیر گروه شده بود. جراحی رو هیچ وقت رشته خودم نمیدونستم ولی داخلی........با تمام وجودم حس میکنم متعلق به من است!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 1:3 AM توسط مریم |
|
|
اولین روز بخش داخلیم بود امروز......با گوارش شروع کردم......
اولین روز در حالی شروع شد که با استقبال گرم اتندینگ و سال بالا ها همراه بود.....اگرچه نسبت به سال یکی ها یک ماه دیرتر شروع کردم.....ولی نطق رییس بخش داخلی خیلی خیلی برام دلپذیر بود که گفت جشن شکوفه ها رو به تمام سال یکی هایی که از امروز آغاز به کار کردند.....تبریک میگم.....و امیدوارم روزها و سالهای خوبی رو در کنار هم داشته باشیم. یاد روز اول شروع بخش جراحیم افتادم که به دلیل ندونستن دقیق ساعت شروع بخش و صرفا بد بودن گروه جراحی با جنس زن.....همراه شده بود با بستن در کلاس مورنینگ روم......و فیکس کردنم در اورژانس و شروع گریه های پنهانیم......صرفا و فقط به خاطر اینکه نمیدونستم کی باید بیام ولی پسرهای هم گروهم به دلیل هم نشینی در پاویون با آقایون سال بالاتر.....از زمان دقیق آگاهی داشتند......خوب یادمه که سال دویی که آقای دکتری بود که از نظر قدی از من هم کوتاه تر بود و جثه کوچکتری هم داشت.....با عقده فراوون اول گذاشت آقایون وارد کلاس بشوند و بعد در را در جلوی چشمان بهت زده ام بست!!!علیرغم اینکه سال ۴ بهش گفته بود جشن شکوفه هاست امروز و اذیتش نکن و به راستی چه انسان شریفی بود آقای دکتر غ که من فقط ۶ ماه تونستم از حضورش و سوادش بهره مند بشم و اکثر دانش جراحیم هم از همون آقای دکتر سال ۴ بود......در همین جا به خاطر حسن رفتار و کردار نیکش ازش سپاسگذاری میکنم......که در تمام ۳ سال جراحی مثل اون دیگر ندیدم. و اما داخلی.........وقتییکی از اتندها امروز داشت از سیروز صحبت میکرد.....نهایت لذت رو بردم.....فعلا همونیه که میخواستم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 3:4 PM توسط مریم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندها |
|
قالب وبلاگ |
|
RSS
|