تبليغاتX
فقط یک لحظه سکوت
امروز باز هم یک دنیا غم رو دوشم سنگینی میکرد....

روزی که بخش اطفالم به اتمام رسید....

دوست نداشتم پامو از اون محیط دوستانه بیرون بذارم..........

چشمام پر از اشک شده بود.........

با خودم فکر میکردم ممکنه این ساختمون و این اتاق عمل کمی درب و داغون باشه ولی چه خاطرات خوبی در این محیط برام رقم زده شده......

صبح هاش که وقتی پامو به داخل اتاق عمل میذاشتم با سلام و احوال پرسی گرم کادر اونجا و به دور از هرگونه عقده ای روبرو میشدم........صبحانه هاش که دور هم و گاهی با اساتیدمون به دور از هر غرور و خود بزرگ بینی دور هم میخوردیم........اتاق عمل هاش و همکاری گروه های مختلف به دور از هر تنشی....حتی وقتی مشکلی پیش میومد با هم فکری اساتید و رزیدنت های مختلف حل میشد......وقتی یک استاد در یک عمل گیر میکرد دیگری بدون درنگ به کمکش میومد.....و خلاصه جو دوستانه ای که در فضای اونجا حاکم بود به من آرامش خاصی میداد....با وجود اینکه هم کار و هم استرسش از بیمارستان های دیگم بیشتر بود و گاهی پیش میومد که حتی تا ساعت ۷ شب هم تو اتاق عمل و سر یک عمل ۷ ساعت می ایستادم ولی باز اونجا رو با هیچ جای دیگه عوض نمیکردم و نمیکنم!!!۱

ولی افسوس علیرغم تمام تلاش هام برای ابقا در اونجا و با وجود اینکه حاضر بودم ۱۰ شب علاوه بر ۱۵ شب آنکالی اونجا در بیمارستان(ف)کشیک بدم ولی رییس بخش بیمارستان (ف)با خودبینی فراوون درخواست رییس بیمارستان اطفال رو برای ابقام نپذیرفت!!(وقتی اینها رو مینویسم پشت سر هم آه میکشم).

چه بگویم؟؟!!!!

فردا و پس فردا رو در بیمارستان ؟(ف)کشیکم..........با این غم ......یک کشیک ۴۸ ساعته!!!

به خونه یکی از دوستام امشب رو پناه بردم تا کمی از بار غمم کاسته شود........اگرچه نمیذارم اون به عمق ناراحتیم پی ببره.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 10:5 PM  توسط مریم | 
برگشت به بیمارستان (ف) برام یک کابوسه.....

ولی خب باید یک ماه باقیمانده اسفند رو هم تحمل کنم!!!

بعد یک ماه هم که انشالله مهمان میشم..........امروز همه کارهای تهرانشو کردم...فقط موافقت رشت مونده که امیدوارم درست بشه.

ته ته دلم از شادی دارم بال در میارم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 2:20 PM  توسط مریم | 
بدنبال دعوت نامه ای که دایی محترم برامون فرستاده بود قصد داشتیم خانوادگی سفری به خارج از کشور برای اولین بار داشته باشیم....

لذا پاسپورت و مدارکو برداشتم و رفتم جلوی سفارتخونه تا مثلا ویزای شنگن بگیرم....

غافل از اینکه به من به این آسونی ها ویزا نمیدن.....و بگذریم که چقدر از برخوردشون با ایرانی ها عصبانی و دلگیر شدم!!!!

بعد اینکه کل مدارکم و سند خونه و هزار چرت و پرت دیگرو ترجمه کردم و کلی هزینه پرداخت کردم....۲ روز قبل از سفارت خونه به من زنگ زدند که تشریف بیارید نامه دارید...پرسیدم چی هست؟؟!با لحنی تند و عصبی مثل اینکه با یک حیوون داره حرف میزنه گفت نمیدونم و.......

دیروز رفتم جلوی سفارت که ببینم چه خبره؟!!!

ایرانی های زیادی رو دیدم که پشت در بسته اون سفارت خونه ایستادند و برخورد مامور های سفارت هم بماند!!!

به انتهای خیابونی که سفارت در اون قرار داشت و یکی از بهترین و خوش آب و هوا ترین خیابون های تهران هستش خیره شدم و از دیدن اون مناظر لذت بردم و با خودم فکر کردم ایرانم زیبا ترین جای زمینه.......ولی علت برخورد های بد اتباع بیگانه رو با مردم کشور خودم درک نمی کردم!!!اگه دعوت داییم نبود هرگز تن به این خفت نمیدادم....

با هزار بدبختی رفتم داخل...علت مخالفتشون این بود که چون شما نتونستید وابستگی خانوادگی و اجتماعیتون رو به ایران ثابت کنید ممکنه داوطلبانه از اون کشور خارج نشوید(اونم من!!!!!!!!که حتی دوری از رشت اینقدر آزارم میده)......۲ هفته وقت دارید که این وابستگی رو ثابت کنید!!جالبه.....دیگه چه جوری.....نمیدونم!!راهنماییم هم نکردند!!!

با دهن باز و حالت بهت و ابهام پامو از اونجا گذاشتم بیرون......

دیگه مهم نیست!

گور پدر خودشون با کشورشون......اگه ویزا هم ندن برام پشیزی اهمیت نداره!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 9:39 AM  توسط مریم | 
باز هم جراحی اطفال و باز هم تنوع کیس ها و مواردی که میبینم و حتی بعد گذشت ۲ ماه روزی نیست که یک کیس نادر و جدید ندیده باشم و یا عمل نکرده باشم!!!!

از بیمارستان این پستو میذارم....ساعت ۵ بعد از ظهره و من هنوز اتاق عملم.......

امروز هم برام شگفت انگیز بود.....

غمم گرفته که بخش اطفالم داره به اتمام خودش نزدیک میشه!!

چند تا از مواردی که برای خودم جالب بودو میذارم.

Hygroma Cyst:

یکی از علل توده های گردنی.

 

 

استنوز پیلور در یک نوزاد دختر ۴۸ روزه:

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 5:40 PM  توسط مریم | 
بالاخره بعد از مدتهای طولانی انتظار....دیروز شهر تهران سفید پوش شد.

وقتی از پنجره اتاقم به بیرون نگاه میکردم در این فکر بودم که اگر همین برف هم نمیامد تهران در تابستان آینده دچار کمبود آب شدیدی میشد و باز هم بازار قطع آب گرم گرم بود و این هم به مشکلات متعددی که مردم باید در سال آینده متحمل شوند.. اضافه میشد!!!!

از طرف دیگر به یاد اون بیچاره هایی افتادم که تنها جایی که دارند گوشه کنار خیابون های کثیف این شهر بزرگه........منی که الان در خونه گرمم باز احساس سرما میکردم.....پس اونها چه میکنند؟!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 10:47 AM  توسط مریم | 
امروز کنفرانس ترومای کلیه و سیستم ادراری رو داشتم که به دلیل حجم مطلب بالایی که داشت بین من و رزیدنت اورولوژی این مرکز(اطفال)تقسیم شد.

بعد یک هفته مطالعه تازه دیشب فهمیدم که اووف چه حجمی باقیمانده است....

فقط ۲ ساعت خوابیدم تا تونستم کنفرانسمو از ۳ کتاب کامپل...شوارتز و گراس فیلدو تکمیل کنم و چند تا مقاله ۲۰۰۹ هم چاشنیش کنم....پدرم در اومد ولی وقتی جمع آوری شد و اسلاید هاشو تهیه کردم داشتم بال در میاوردم.خوب شده بود و خوب هم خوشبختانه ارائه شد.ای کاش میتونستم attach کنم...ولی بلد نیستم!!

تازه حس میکنم چه کار خوبی کردم انصراف ندادم.

خوشبختانه مدیر گروه هم عوض شد ولی معلوم نیست این از اون یکی بهتر باشه!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 3:57 PM  توسط مریم | 
در چهره اش نا امیدی موج میزد.........

وقتی عصر ۴ شنبه زنگ زدند که بیماری در بخش خون داریم که ناگهانی دچار دیسترس شده.....اصلا فکر نمیکردم ممکنه یک پسر ۱۵ ساله با لوکمیا باشه که دچار پنوموتوراکس سمت چپ شده باشه.....

وقتی بالای سرش رسیدم به شدت آژیته بود و لی دیسترس زیادی نداشت.......تا گفتند که خانوم دکتر اومدند که لوله برات بذارند(منظور همان chest tube بود)....پسر به اون بزرگی زد زیر گریه که ولم کنید بذارید بمیرم!!!!   و جالبتر اینکه پدرش هم با اون هم صدا شد که رضایت نمیدمو و ...........و به جاش مادر بچه رو زیر باد کتک گرفت.........

به هر بدبختی بود راضیش کردیم و بیمار به اتاق عمل منتقل شد و تونستم با امیر حسین کمی حرف بزنم و ازش بپرسم کلاس چندمه و چی دوست داره.........

به من خیره شد.....در حالیکه چهره اش خبر از غم درونی اش میداد....تمام موهاش ریخته بود و کاشکتیک بود و آنمیک...........نا امیدی عمیقی در چهره اش بود که تمام قلبم رو میفشرد.......

ای کاش راهی وجود داشت........در جواب سوالاتش چه باید میگفتم!!!!!!!

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 9:35 AM  توسط مریم | 
عنوان این پست رو نمیدونستم چی بگذارم.......

در این چند روزی که نشد آپ کنم(بدلیل قطع تلفن منزل!!!!!پول نداشتم تا بدم !!)اتفاقات زیادی افتاد....

۱.اولین کات دان نوزادان رو تونستم به تنهایی و بدون حضور اتند انجام بدم....سخت بود ولی وقتی میبینی جون یک بیمار کوچولو به گرفتن همون رگ و کار تو بستگی داره و تو هم کارتو خوب انجام میدی....احساسی بهت دست میده که با هیچ چیز قابل قیاس نیست.

۲.بیمار ۱ سالمون که تحت اینتر پوزیشن کولون(colon interposition) قرار گرفته بود...به علت سهل انگاری بعضی ها بعد اتمام یک عمل ۶ ساعته مرد و استادم رو در حیرت فرو برد...تمام زحمت هاش در یک لحظه بر باد رفت...و اتندم نزدیک بود همون جا بزنه زیر گریه...قیافش دیدنی بود!!!با اون آناستموز های قشنگی که انجام داده بود و عملی که یک قطره خونریزی نداشت!!!بعد اتمام عمل بیمار تب ۴۰ درجه کرد و هماچوری پیدا کرد!!!با paco2 90!!!

۳.و اما موزه جواهرات...این پشتوانه پول ایران.....ومکانی دیدنی.......زیبا و شگفت انگیز بود...تازه برای منی که علاقه ای به زیور آلات ندارم....ولی در برابر شگفتی های این موزه فقط میتوان گفت سکوت بهترین واژه است...فقط باید دید و به هنر ایرانیان آفرین گفت....باز هم به ایرانی بودنم بالیدم.

دل تنگ نوشتن این وبلاگ بودم.....شرکت داییم این مشکل من رو موقتا حل کرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 8:3 PM  توسط مریم | 
یکی از موارد جالب دیگری که در اکثر روز های عمل بخش اطفال باهاش روبرو هستم عمل های جراحی هرنی های اینگویینال(Inguinal Hernia) که درک آناتومیش برام هنوز هم سخته...تا جایی که دیروز سر یکی از همین عمل ها که با یکی از اتند های خانومم دست شسته بودم مایه دلخوریشو فراهم کردم و اون که با لطف فراوون به من اجازه داده بود خودم عملو شروع کنم و تا انتهابرم رو...... از خودم حسابی نا امید کردم!!!!!!!!!

ولی چه کنم نمیدونم چرا همش دست این استادو با یک استاد دیگه قاطی میکنم...هر کدومشون یک جور عمل میکنند و به خاطر سپردنشون برام دشواره...شاید حافظه تصویریم میلنگه!!!نمی دونم.

حدود دو روز پیش سر یکی دیگه از این عمل های هرنی بودیم با رییس بخش اطفال که معروفه به آقا غوله....به خاطر اینکه یکهو قاطی میکنه و همه جا رو به آتیش میگیره ولی روی هم رفته انسان خوبیه....بیمار نوزاد دختر ۴۵ روزه ای بود که از ۳ روز قبل خانوادش متوجه بیرون زدگی دو طرفه ناحیه اینگویینالش شده بودند و خب عمل هرنی در دخترها کمی با پسرها متفاوت...و هر اتندی هم یک جور عمل میکنه...یکی لیگامان گرد( Round Ligament) رو نمیبره...یکی میبره و بعد دوباره ۲ سرشو به هم وصل میکنه....و.....

این مورد دارای نکته جالبی بود که تا به حال فقط خونده بودمش و ندیده بودم(که در بخش اطفال از اینگونه موارد کم هم نیست)....شیر خوار ما دارای هرنی از نوع اسلایدینگ(Sliding Hernia) بود که تخمدان قسمتی از جدار ساکو تشکیل داده بود که باید جراح حتما حواسش جمع باشه تا اونو با ساک بر نداره......امروز هم یک مورد دیگر رو دیدم که آپاندیس جزیی از جدار ساک شده بود!!!!

(تخمدان در جدار ساک....پایین و راست...نوکPick UP)

که برای بعد از عملشون هم باید حواس آدم جمع باشه تا جدار خود ارگانی که قسمتی از ساک بوده ترمیم بشه.

نمی دونم بالاخره کی این ترس و دلهره لعتیم از عمل میریزه.........یکی از استادام که ۳۰ ساله جراحه میگه دیگه الان جراحی برام مثل رانندگی شده..نترس بالاخره برات عادی میشه!!!

خدا کنه هرچه زودتر این اتفاق بیافته.........

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 8:39 PM  توسط مریم | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
پزشک و تبلیغات پزشکی در اینترنت
آمیز قلمدون
جراح دیوانه(شیر سارا)
تبسم خدا
یک دنیا خاطره(رها.......)
دکتر سارا
از نگاهی دیگر
medicineman
پزشک 78
اینجا سرد است.....
مدیکوس
لاپاروسکوپ
مردی از جنس ترانه
سیمای انسان راستین
خاطرات یک دانشجوی پرستاری
به آسمان بگو........
ایراندخت
دست نوشته های یک پزشک
پزشکی و زندگی
یادداشتهای یک دانشجوی پزشکی
دانستنی های داروخانه
دکتر ایکس
روانپزشک نیمه دیوانه
آسمون و ریسمون
تب و تاب طب
باران
قرارمون ........تو آسمون
خانه رویاهای من
دکتر مثبت
جامعه جراحان ایران
ویدیو های جراحی
سایه گرم
دکتر پرتقالی
میز غذا
پزشکان ایران
انجمن پزشکان عمومی ایران
سازمان نظام پزشکی
وبلاگ دستیاران پزشکی(گل پسر)
دبیر خانه شورای آموزش پزشکی
پزشک گمشده
پزشکان بدون مرز
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
پیوندها
قالب وبلاگ
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM