وقتی دیدمشون به ویژه خانوماشونو با خودم عهد بستم اذیتشون نکنم و سعی میکنم به این عهدم وفادار بمونم.![]()
امروز پدرم بر میگرده رشت.........اسباب کشیم کلی اذیتش کرد.
از این خبر بی نهایت شاد شدم و به خودم بالیدم که هنور هم قهرمانی مثل ساعی داریم که میتونه برای ایران افتخار بیافرینه......و متاسف شدم که تماشای بازیشو از دست دادم چون اون همیشه شجاعانه مبارزه میکنه و غیرت و میهن دوستی در وجودش کاملا حس میشه.
پیروزیشو بهش تبریک میگم و آرزومند موفقیت های بیشترش هستم.

روز پزشک مبارک.
باز هم روز پزشک....
و چه مظلومانه مثل سالهای گذشته این روز رو در دلهامون و بی صدا جشن گرفتیم.
شب قبل از این روز کشیک بودم و تا صبح داشتم تو اتاق عمل جون میکندم و پرده آخرش هم ورود بیماری به بیمارستان با پارگی شریان آگزیلاری بود که تا ۲ بعد از ظهر روز جمعه(که مثلا روز تعطیله)....منو تو بیمارستان میخکوب کرد.
امروز اسباب کشی دارم.......هنوز هم که هنوز ه دانشجو هستم و وابسته به پدر!!!!!
دیشب ۲ مورد جالب داشتیم که هر دو سقوط از ارتفاع بود....
۱.آقای ۳۰ ساله سیم دزد که حین دزدی از ارتفاع ۹ متری از دکل برق سقوط میکنه و بدلیل سوختگی درجه ۴ ناشی از برق گرفتگی و رابدومیولیز و هیپر کالمی ناشی از آن اکسپایر میشه که متاسفانه بدلیل توجه بیش از حد به مایع آزاد داخل شکم و عدم توجه به اختلال الکترولیتی بیمار و عدم وجود خون در تهران به این بزرگی ۱ جوون از دست میره و متعاقبش درگیری شدید بین رزیدنتهای جراحی و بیهوشی و پرستارهای آی سی یو اتفاق میافته!!!!
۲.آقای ۲۶ ساله کارگر که متعاقب تعمیر آسانسور از ارتفاع ۱۲ متری میافته که البته از اقدامات اولیه برای این بیمار هم مثل اکثر بیماران ترومایی گرفتن عکس سینه بود که هیچ شواهدی به نفع پنوموتوراکس نداشت!!!!ولی بعد متعاقب انجام سی تی اسکن شکم و با درایت تکنسین محترم سی تی که کات های ظریف از چست بیمار مذبور به صورت سلیقه ای گرفت متوجه پنوموتوراکس ۶۰٪ در بیمار شدیم!!!که منجر به زنده موندن بیمار با گذاشتن چست تیوب شد......


من موندم وقتی توی تهران با این همه امکانات نظیر دستگاه پکس که سی تی اسکن بیمارو از زوایای مختلف به پزشک نشون میده....وقتی تشخیص اینقدر مشکله در شهرستان چه باید کرد که گاهی همون دستگاه سی تی هم کیمیاست؟؟!!!!!!!
سفری خاطره انگیز(مثل تمام سفرهای دیگه ای که با خانوادم داشتم).......شب نیمه شعبان در حرم امام رضا..موزه نادری.....توس با تمام زیبایی هاش...مجتمع الماس ...بازار رضا و شهر قدیمی نیشابور.
بعد ۱۴ سال دوباره به زیارت آقا امام رضا رفتم و وقتی شب اول به زیارتش رفتم حس کردم که سبک تر شده ام..............ازش خواستم......
خوب بود.
بدون استرس و به دور از هر دغدغه ای.
فیلم میبینم....کتاب میخونم...اوقاتمو با دوستای قدیمیم و خانوادم سرمیکنم و فردا هم انشالله میرم مسافرت...........
تازه میفهمم چقدر آرامش داشتم و خودمو درگیر چه عذابی کردم.
اکثر اونایی که دارند دوران تخصصو سپری میکنند به جر یک عده معدود همگی یک مشت انسان از خود راضی و با کلی ادعای پوچ و تو خالی هستند.........یکی نیست بهشون بگه اصلا هدفتون از ارتقای دانشتون چیه؟؟؟؟!!!!!میخواین آدم تر بشین یا فخر بفروشین؟؟؟!!!
بگذریم............دیشب فیلم شاه عقرب ها رو دیدم و خوندن کتاب قضه های صمد بهرنگی رو شروع کردم.

خنديدم و گفتم او فقط اسير من است تنها دقايقي چند تأخير کرده است گفتم امروز هوا سرد بوده است شايد موعد قرار تغيير کرده است. خنديد به سادگيم آيينه و گفت احساس پاک تو را زنجير کرده است
گفتم از عشق من چنين سخن مگوي گفت خوابي سالها دير کرده است در آيينه به خود نگاه ميکنم ـ آه! عشق تو عجيب مرا پير کرده است راست گفت آيينه که منتظر نباش او براي هميشه دير کرده است.
کلی دیگران کاور کردم تا نوبتم شد..........
بالاخره دارم ۱۰ روز میرم مرخصی.........اینقدر خسته ام که فکر کنم همه ۱۰ روزو بخوابم!!!!
تا کی باید جسم و روحم در بخش جراحی خراشیده و آزرده شود؟؟؟
دیروز یکی از تلخ ترین روز های زندگیم بود..............
مثل همیشه در پاویون و در تنهایی گریستم!!![]()
وقتی این خبر در ساعت ۱۱ صبح دیروز و وقتی که کشیک بودم به گوشم رسید ناگهان پشتم یخ کرد!!!
باورم نشد که باز ایرانم یک هنرمند دیگر رو از دست داده است...........ناخوداگاه اشک در چشمانم جمع شد و به مرور آثار هنری اش که از دوران نوجوانیم با من بود پرداختم......"هامون..کیمیا....خانه سبز و.........خیلی از کارهای دیگرش که اسمشونو به خاطر نمیاوردم".
روحش شاد و یادش گرامی باد.
